reyhoo.com by Mohammad Reza Shokri

آموزشگاه ايترنتي

  • Increase font size
  • Default font size
  • Decrease font size
صفحه اصلی سایر مطالب سایت ملزومات توليد علم در انديشه امام خمينى

ملزومات توليد علم در انديشه امام خمينى

فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب PDF

بررسى و تبيين انديشه‏هاى ناب امام خمينى (ره) در هر زمان مى‏تواند راهگشاى مسائل و مشكلات سياسى، اقتصادى، فرهنگى و... باشد. بنابراين با توجه به اهميت و ضرورت پرداختن به توليد علم در شرايط كنونى جامعه اسلامى ايران و همچنين نامه جمعى از فضلا به مقام معظم رهبرى در خصوص ضرورت توجه به «جنبش نرم‏افزارى و توليد علم» و در عين حال استقبال ايشان از اين امر و تأييد آن، بيانگر فروزندگى چراغ انديشه امام فراروى ملت و نخبگان است.
در اين مقاله سعى شده است تا «ملزومات توليد علم در انديشه امام خمينى (ره)» بررسى گردد و مباحثى همچون، اصلاح بسترهاى فكرى منحرف و خلق بسترهاى جديد به عنوان اساسى‏ترين لوازم توليد علم مورد بازخوانى قرار گيرد.
از ديگر مباحثى كه در اين مقاله از منظر انديشه امام خمينى (ره) مورد بررسى قرار گرفته است مى‏توان به علم در انديشه امام (ره)، رابطه ديانت و سياست، ستيز با استعمار، قانون و آزادى، علم و اخلاق و ولايت فقيه اشاره نمود.
با گذشت ربع قرن از عمر جمهورى اسلامى ايران، و در شرايطى كه در دو دوره زمانى خاص هشت ساله، توسعه اقتصادى و توسعه سياسى به ترتيب در صدر توجهات دولت قرار گرفته است، به نظر مى‏رسد در شرايط كنونى آنچه بيش از هر چيز شايسته اهتمام جدى مى‏نمايد، از يك طرف بذل توجهى جديد به ابعاد مختلف توسعه به عنوان يك عام مجموعى و از طرف ديگر، تمركز دادن بيش از پيش جهت‏گيرى توجهات به بعد فرهنگى توسعه، با تأكيد بر توسعه علمى و تلاش در جهت توليد علم به عنوان بعد مغفول در اين فرايند باشد. بى‏گمان، تأكيد بر جنبش نرم‏افزارى و توليد علم در شرايط جديد و نيز فراهم‏آوردن بسترى مناسب جهت تحقق آن، گامى اساسى در جهت احياى تمدن اسلامى محسوب مى‏گردد و همواره دغدغه‏اى ديرين براى نخبگان و مصلحان عالم محسوب گرديده و به ويژه در شرايط حاضر، بيش از هر زمان ضرورت خود را نمايان ساخته است.

 

اگر چه امروزه، شرايط و بسترهاى تحقق توليد علم و ضرورت توجه به آن بيش از هر زمان مناسب است، اما بايد توجه كنيم كه ما اين هموارى راه را مديون مجاهدت عزيز سفر كرده‏اى هستيم كه ضمن باز تفسير ضرورت توجه به علم و توليد آن، با هدف احياى تفكر و تمدن اسلامى، امرى متروك را مجددا در مقابل ديدگان اهل‏نظر قرار داد و امروزه، پيمودن راهى چنان دشوار را براى ما تسهيل نمود.
اين مقاله با عنوان «ملزومات توليد علم در انديشه امام‏خمينى (ره)» بر آن است تا ضمن بازخوانى كلام مكتوب و ملفوظ امام‏خمينى وغور در انديشه ايشان، مقوله توليد علم را نيز در تفكرات اين بزگوار بررسى نمايد و به اين سؤال كه «توليد علم در انديشه امام‏خمينى (ره) نيازمند چه لوازمى است» پاسخ گويد.
در پاسخ به اين سؤال و در قالب فرضيه بحث به نظر مى‏رسد در انديشه امام‏خمينى، اصلاح بسترهاى فكرى منحرف، و خلق بسترهاى جديد، به عنوان اساسى‏ترين لوازم توليد علم، مورد اهتمام جدى قرار گرفته است.
به منظور پاسخگويى به پرسش مذكور و در عين حال، آزمون فرضيه بحث، از روش تحليل محتوايى مضمونى استفاده مى‏گردد و در سايه آن تلاش مى‏شود تا ضمن بازخوانى انديشه امام، مقولات معطوف به تمركز گاههاى بحث مورد عنايت قرار گيرد تا بدين ترتيب نظم گسيخته در انديشه امام در اين باب، بسامان شود. بنابراين، روش تحليل محتوا ـ با مشخصه هر روشى كه از طريق مجموعه فنون جزئى، ولى تكميلى براى توصيف و به نظم در آوردن محتواى پيام به كمك نشانه‏هاى قابل كمى كردن و يا غيرقابل كمى كردن داراى ثبات است ـ در اين قلمرو، مورد استفاده قرار مى‏گيرد، (2) زمينه‏هاى انجام تحقيق، حاضر خواهد بود و بطور اخص روش تحليل محتوايى مضمونىِ معرفى شده از سوى موريس دوورژه درصدر توجهات قرار خواهد گرفت. بنابراين، چنانكه دوورژه خاطر نشان ساخته است، در امر تحليل محتوا، واحد تحليل، گاهى داراى ريشه دستورى است كه مشتمل بر؛ كلمه، جمله يا پاراگراف مى‏باشد و در زمانى ديگر اين واحد داراى ريشه غير دستورى است و مقولاتى چون كتاب، روزنامه، نامه و مجله را شامل مى‏شود. با اين تقسيم‏بندى دوورژه در خصوص رويكرد دوم، به عنوان يكى از راههاى تحليل محتواى اسناد از بررسى مضمونهاى محتوايى ياد مى‏كند و تحليل محتوا را نيازمند بازشناسى اين مضمونها معرفى مى‏نمايد. (3) حاصل كلام آنكه پس از بازشناسى مضامين معطوف به مقصود مقاله در خصوص توليد علم در انديشه امام و تلاش جهت فهم آنها، كوشش خواهد شد تا نظم گسيخته ميان آثار پراكنده امام (اعم از ملفوظ و مكتوب) جهت معرفى بسامان گردد.
1. علم در انديشه امام خمينى (ره)
در ادبيات اسلامى و كلام نقل شده از معصومين (ع)، مفهوم علم به تعبيرهاى گوناگون مورد ستايش قرار گرفته است؛ چنانكه از آن با عناوينى چون وديعه خدا در زمين (4)، گنج (5)، گمشده مؤمن (6)، سلاح در برابر دشمنان (7)، برترين مايه عزت (8)، سبب معرفت و توحيد خدا (9) ياد شده است. در امر تقسيم علوم؛ علوم مختلف در دو شاخه طبيعى و انسانى تقسيم‏بندى شده است كه عبارتند از: علوم نرم (10) و علوم سخت (11) و از نظرگاهى ديگر مى‏توان از آن به عنوان علوم الهى و علوم بشرى نيز نام برد كه هر كدام ويژگيهاى خود را دارند. اما در انديشه امام‏خمينى علم به چه معناست و چگونه تقسيم‏بندى مى‏شود؟ عنايت آن به چيست و به چه منظور شايسته توجه است؟ پاسخ به اين سؤالات نه تنها به منظور فتح بابى است براى ورود به بحث حاضر؛ بلكه كشف ميزان ضرورت توجه به توليد علم در انديشه امام‏خمينى است.
در قلمرو شناخت، انديشه‏پردازى امام‏خمينى در سايه جهان‏بينى الهى، ايشان را در چارچوب حس صرف و عقل صرف محصور نكرده است؛ بلكه ديدگان ايشان را به ماورا گشوده است و از اينروست كه دو معنا به شكلى توأم، در مجارى شناختى ايشان مورد توجه است و حاصل آن نيز، خلق گونه‏اى اعتقاد به تكثر علمى است. در سايه اين بينش وسيع در عرصه شناخت، پيشرفتهاى علمى بشر مشروعيت مى‏يابد و شايسته ستايش و استقبال مى‏گردد. ادعاى آنكه اسلام با نوآوريها مخالف است؛ همان سان كه محمدرضا پهلوى مى‏گفت: اينها مى‏خواهند با چهارپايان در اين عصر سفر كنند، اتهامى ابلهانه است؛ زيرا اگر مراد از مظاهر تمدن و نوآورى، اختراعات و ابتكارات و صنعتهاى پيشرفته است ـ كه در پيشرفت وتمدن بشر دخالت دارد ـ هيچگاه اسلام و ساير مذاهب توحيدى با آن مخالفت نكرده و نخواهند كرد؛ بلكه علم و صنعت، مورد علاقه، تأكيد و تأييد اسلام و قرآن مجيد است. (12) بنابراين مطلق علم مفيد، در انديشه امام مشروع شناخته شده است. در امر تقسيم‏بندى، امام‏خمينى تقسيم علم به دو معناى اسلامى و غيراسلامى ـ كه ثمره آن طرد علوم غيراسلامى باشد ـ را مردود مى‏شمارد؛ چنانكه ايشان در دفاع از انقلاب فرهنگى در سال 1359، اين امر را مورد تأييد قرار داده و فرموده‏اند: بعضى گمان كرده‏اند كه كسانى كه اصلاح دانشگاهها را مى‏خواهند و مى‏خواهند دانشگاهها اسلامى باشد... ، اين اشخاص توهم كردند كه علوم دو قسم است. هر علمى دو قسم است، علم هندسه؛ يكى اسلامى است، يكى غيراسلامى. علم فيزيك؛ يكى اسلامى و يكى غيراسلامى. از اين جهت اعتراض كرده‏اند به اينكه، علم، اسلامى و غيراسلامى ندارد و بعضى توهم كرده‏اند كه اينها قائلند به اينكه دانشگاهها بايد اسلامى بشود؛ يعنى فقط علم فقه و تفسير و اصول در آنجا باشد... اينها اشتباهى است كه بعضيها مى‏كنند يا خودشان را به اشتباه مى‏اندازند... مى‏گوييم بايد دانشگاهها از بنيان تغيير بكند و تغييرات بنيادى داشته باشد و اسلامى باشد؛ نه اين است كه فقط علوم اسلامى را در آنجا تدريس كنند نه اينكه علوم دو قسمند. هر علمى دو قسم است؛ يكى اسلامى، يكى غيراسلامى... ما مى‏گوييم در اين پنجاه سال يا بيشتر... جوانهاى ما اگر علم هم پيدا كرده باشند، تربيت نشده‏اند. (13) تأمل در كلام فوق آشكار مى‏سازد كه امام در قالب يك تقسيم‏بندى، علوم اسلامى متداول و مضمون به اين عنوان، نظير فقه، كلام، تفسير، فلسفه و... را از غير آن جدا مى‏سازد؛ اما در خصوص ساير علوم، تقسيم آنها به علوم اسلامى و غيراسلامى را برنمى‏تابد.
با توضيحات فوق سؤال اساسى اين است كه در خصوص ساير علوم غيراسلامى ملاك مشروعيت علم از نظرگاه امام چيست؟ يا علوم ـ غير از علوم‏اسلامى ـ به مجرد عدم ورود به دايره اسلام چه وجهى پيدا مى‏كند؟ در اينجا تأملى در كلام امام، حكايت از آن دارد كه در منظومه انديشه ايشان اين امر كاملاً ملحوظ نظر قرار گرفته است و مفهوم «علم جهت دار» مورد نظر ايشان است كه پاسخگوى چنين مسئله‏اى نيز مى‏باشد. اما علم جهت‏دار كدام است؟
علم جهت‏دار علمى است كه بزعم امام و در يك بيان به اسم «رب» باشد و قرائت آن نيز به اسم رب باشد، ديدن آن؛ يعنى ابزار مشاهده و سنجش آن به اسم رب باشد، شنيدن آن به اسم رب باشد، گفتن آن به اسم رب باشد و در همه مواردش نام رب باشد و در مجموع، از ابتدا تا انتها برنامه‏هاى آن در قالب اسم رب صورت پذيرد. (14) بنابراين ملاك در مطلق علم اعم از؛ طبيعى و غيرطبيعى، اتصاف آن به صفت «جهت الوهيت داشتن» است و غير از اين در شمار علوم غيرمفيد و غيرمطلوب قرار خواهد گرفت «آن چيزى كه اسلام مى‏خواهد؛ تمام علوم، چه علوم طبيعى باشد و چه علوم غيرطبيعى، اين است كه تمام اينها مهار بشود به علوم الهى و برگشت به توحيد بكند؛ اين است مقصد اسلام. هر علمى كه جنبه‏الوهيت در آن باشد؛ يعنى انسان طبيعت را كه مى‏بيند خدا را در آن ببيند، ماده را كه مى‏بيند خدا را در آن ببيند، ساير موجودات را كه مى‏بيند خدا را در آن ببيند. آن كه اسلام براى آن آمده است براى برگردان تمام موجودات طبيعى به الهيت و تمام علوم طبيعى به علم الهى است... علوم طبيعى هم بايد باشد، معالجات بدنى هم بايد باشد لكن مهم آن مركز ثقل است كه مركز توحيد است، تمام اينها بايد برگردند به جهت‏الوهيت. نبايد ما خيال كنيم كه مثلاً اگر علوم در اسلام هم باشد مثل علومى است كه ساير مردم يا ساير رژيمها دارند.” (15)
در انديشه امام، علم با جهت‏الوهيت قطعا تعيناتى در عالم خارج دارد كه در دو مقوله اساسى تربيت انسان و خدمت به او خلاصه مى‏گردد و به بيان ديگر، مساعد او در رسيدن به سعادت ـ كه همانا غايت علم مطلوب است ـ خلاصه مى‏گردد. «در قرآن كريم وقتى كه ظاهر اول آيه‏اى كه بر پيغمبر وارد شده است هم قرائت را توصيه كرده است، هم آن جهتى را كه بايد قرائت در خدمت او باشد بيان فرموده است، فرموده است: «إقرأ باسم ربك»، قرائت مطلقا، علم مطلقا، دانش مطلقا مطلوب نيست، چه بسا دانشى كه برضد انسانيت انسان و برضد كرامت انسان است. بنابراين، دانشى كه جهت داشته باشد، براى خدمت بشر باشد، به اسم رب باشد، توجه به ربوبيت الهى داشته باشد، توجه به اسم خدا داشته باشد؛ آن قرائت و آن علم و آن مسلسل، همه در خدمت انسان است. عمده، آن جهت و غاياتى است كه در افعال انسان و در آلاتى كه انسان درست مى‏كند و در علم و دانش و ساير چيزهايى كه افعال انسان است، آن چيزى را كه جهت مى‏دهد آن غايات است (16)» امام خمينى با تأكيد بر اينكه مهمترين وظيفه و رسالت انبيا، انسان‏سازى، و موضوع علم جملگى ايشان انسان است، دايره تعليم پيامبران را متوجه تربيت انسان نموده (17) و علم ايشان را معطوف به تربيت بشر معرفى كرده است، امرى كه عبارت اخراى آن تأييد مشروعيت مطلق علمى در ديدگاه امام است؛ كه تربيت انسان را ملحوظ نظر قرار داده باشد «آن علمى ميزان است و آن علمى براى بشر سعادت است كه تربيت در آن باشد و از كسى كه تربيت الهى شده است القا بشود به بشر. آن اگر در همه مدارس ما ـ چه مدارس علوم اسلامى و چه مدارس علوم ديگر ـ اگر در همه آنها اين معنا باشد و انحراف در كار نباشد و استقامت باشد، چندى نمى‏گذرد كه همه جوان‏هاى ما كه اميد آينده اين مملكت هستند؛ همگى اصلاح مى‏شوند و همه نه شرقى و نه غربى بار مى‏آيند و همه بر صراط‏مستقيم واقع مى‏شوند» (18)
بنابر آنچه گذشت، روشن مى‏شود كه ملاك علم مطلوب در انديشه امام‏خمينى غايتمندى و جهت‏دار بودن آن است و با دو خصيصه كارآمدى در تربيت انسان و خدمت‏رسانى به او معرفى مى‏گردد. اما ملزومات توليد علمى با اين مشخصات چيست و چنين ملزوماتى از چه بسترهايى سر برون مى‏آورد؟ و در عين حال براى رخ‏نمايى محتاج حذف چه موانع و بسترهايى است؟

2. ملزومات توليد علم
چنانكه توماس اسپرينگن روش پژوهش انديشمندان و در عين حال، چگونگى شكل‏گيرى انديشه ايشان را در سه قالب 1. مشاهده بى‏نظمى 2. تشخيص علل و 3. ارائه راه‏حل معرفى مى‏كند (19) امام خمينى نيزاگرچه به شهادت تاريخ در سال 1324 و با نگارش كتاب كشف‏اسرار كه پاسخى بر شبهات اسرار هزارساله بود در سپهر علمى كشور ظهور كرد اما تا رفع محذوراتى چون الزام نفس امام به رعايت سلسله مراتب مرجعيت شيعى، پس از فوت مرحوم بروجردى در سال 1340 از اعلام حضور رسمى در سپهر سياسى كشور پرهيز نمود و پس از اين اتفاق و عطف به روحيه تكليف‏گراى خويش، اولين صف‏آرايى را در سال 1341 در عرصه سياست و عمل در قبال رژيم پهلوى محقق ساخت و از اين تاريخ تا پايان عمر، با ظرافت خاص به شناخت مشكلات فراروى ملت و مبارزه جهت رفع آن كمر همت بست بر اين اساس، چنانكه خود ايشان نيز به صراحت بيان مى‏دارد، منتهاى همت خود را مصروف اين امر ساخت كه «اول هر كار اين است كه انسان مرض را تشخيص دهد و به فكر علاج بيفتد» (20) بر اساس اين منطق، امام خمينى در باب توليد علم، در دهه‏هاى چهل و پنجاه شمسى با جامعه‏اى مورد هجوم از سوى ايسم‏ها و مكاتب مختلف شرقى و غربى و بويژه كمونيسم، مواجه بوده و على‏رغم اعتقاد به كمال و جامعيت دين، در پاسخگويى به مسائل فراروى انسان مدرن، دردمندانه، غفلت از اسلام و مهجور ماندن اصول آن را نظاره‏گر بود و همواره تأكيد مى‏كرد «اين را پيوسته گفتم كه ما يك متاع خيلى ارزشمندى داريم و داشتيم عُرضه عَرضه‏اش را نداشتيم مثل يك كسى كه يك متاع بسيار خوبى دارد توى انبار، نمى‏تواند بيرونش بياورد و تا عرضه نكند مشترى پيدا نمى‏كند» (21) اما اين عُرضه عَرضه، مستلزم تمهيد شرايطى بود كه از يك سو، به اصلاح بسترهاى منحرف حاكم بر فكر و انديشه مسلمين بينجامد و از ديگر سو، خلق بسترهاى جديدى را موجب شود كه در پناه آن با برگرفتن غبار غفلت از چهره اسلام، مجال توليد علم و حصول سعادت فراهم آيد. بنابراين در دهه‏هاى چهل و پنجاه و نيز پس از پيروزى انقلاب، تا زمان رحلت امام، جهد بليغ ايشان متوجه دو رويكرد اساسى اصلاح بسترهاى فكرى منحرف توليد علم از يك طرف و خلق بسترهاى جديد جهت تحقق اين امر از سويى ديگر گرديد. در ذيل هر يك از اين دو رويكرد، مقولاتى خاص به عنوان ملزومات اصلى اين امر قابل توجه مى‏نمايند.

الف) اصلاح بسترهاى فكرى منحرف
به شهادت تمامى خمينى پژوهان، دغدغه اصلى امام‏خمينى در خلال حيات مباركشان در اسلام خلاصه مى‏گرديد، اسلامى كه از منظر ايشان پاسخگوى كليه نيازهاى انسان در همه اعصار است. اما اسلام موردنظر، در شرايط معهود غبارهايى از غفلت و زنگاره‏هايى از انحراف را متوجه خود مى‏ديد، بنابراين سزاوار اصلاح مى‏نمود، اصلاح به معناى «سامان دادن آرام، تدريجى و غيربنيادى» (22) البته بديهى است كه مراد از انحراف مورد توجه اين بحث، انحراف در دين نيست؛ بلكه چنانكه شهيد مطهرى هم خاطرنشان مى‏سازد: «تأكيد بر انحراف تفكر دينى و نه خود دين است.” (23) تفكرى كه تصور احياى آن مرادف تصديق توليد علم بود و بسترهاى مطلوب تحقق چنين امرى را دربرداشت و از اين روست كه امام در اين مرحله كوشيد تا تفكر ناب اسلامى را اصلاح نمايد و دامان آن را از حشوها و زوائد حمل شده بر آن پيراسته نمايد.

1. اصلاح رابطه ديانت و سياست
در سايه هجوم مكاتب مختلف غربى و شرقى و حاكميت استبداد، رفته‏رفته سمت و سوى حركت جوامع اسلامى ناخواسته متوجه فروكاستن نقش دين از حيات اجتماعى مسلمانان شده بود و حاصل آن بى‏محتوا معرفى شدن دين در پاسخگويى به مسائل جوامع از يكسو و تقويت مراتب حاكميت توأمان استبداد و استعمار بر اين جوامع از ديگر سو بود. امام خمينى ضمن مهم شمردن اين مشكل؛ يعنى جدايى دين از سياست و نيز قلمداد كردن آن به عنوان اساسى‏ترين معضل فرا روى جوامع اسلامى و نيز با عنايت به اين اعتقاد كه در تمدن‏سازى، تشكيل حكومت و حصول قدرت مقدم بر ديگر امور است (24)، كوشيد تا اهداف پيدا و پنهان استعمارى جدايى دين از سياست را آشكار كند و در عين حال، با عطف عنايت به آيات، روايات و تاريخ اسلام، پيوند فراموش شده ميان اين دو مقوله را ـ بر پايه آنچه شايسته است ـ بازخوانى كند. در تبيين اهداف طرح اين مسئله، امام صراحتا آن را نوعى تئورى استعمارى و با هدف مسخ كردن اسلام معرفى كرد (25)، ايشان در بيان مستندات پيوند مذكور، از يك طرف آيات و روايات متعددى را مورد توجه قرار دادند و اشعار اين مستندات را بر صدق مدعاى خود گواه گرفتند؛ چنانكه در جايى مى‏فرمايند: «آنقدر آيه و روايت كه در سياست وارد شده، در عبادت وارد نشده است؛ شما در پنجاه و چند كتاب فقه ملاحظه كنيد هفت، هشت عددش كتابهايى است مربوط به عبادات است و باقيش مربوط به سياست و اجتماع و معاشرت و اين قبيل چيزهاست». (26) از طرف ديگر ايشان در مقام يك مرجع تقليد جامع‏الشرايط مقبول ملت، بر ضرورت پرداختن به سياست اسلامى و تشكيل حكومت تأكيد كرد «هركس اظهار كند كه تشكيل حكومت اسلامى ضرورت ندارد، منكر ضرورت اجراى احكام اسلام شده و جامعيت احكام و جاودانگى دين مبين اسلام را انكار كرده است» (27) امام همچنين تاريخ اسلام و سنت و سيره معصومين (ع) را مورد توجه قرارداده و بر پيوند ميان سياست و ديانت در سيره عملى معصومين چنين استدلال كرده‏اند «روش پيامبر اسلام نسبت به امور داخلى مسلمين و امور خارجى آنها نشان مى‏دهد كه يكى از مسئوليتهاى بزرگ شخص نبى‏اكرم مبارزات سياسى آن حضرت است. شهادت اميرالمؤمنين (ع) و نيز حسين (ع) و نيز شكنجه و تبعيد و مسموميتهاى ائمه (ع)، همه در جهت مبارزات سياسى شيعيان عليه ستمگريها بوده است و در يك كلمه مبارزه و فعاليتهاى سياسى، بخش مهمى از مسئوليتهاى مذهبى». (28)

در راستاى تلاش جهت اصلاح فكر دينى امام خمينى، آموزه‏هاى شيعى معطوف به اسلام سياسى را نيز كه دچار غبار غفلت و يا زنگاره انحراف شده بود، مورد توجه قرارداد و به بازخوانى آنها مبادرت كرد چنانكه از گريه براى امام حسين (ع) به عنوان گريه‏اى سياسى ياد كرد (29) و يا در خصوص انديشه مهدويت، به جاى انتظار منفى، انتظارى مثبت را در دهه‏هاى چهل و پنجاه در انظار خلق قرار داد و مرحوم عنايت، چه زيبا اين تلاش امام را معرفى كرده است: «خمينى بدون اينكه عقيده به مهدويت را وانهد، مى‏كوشد آن را از محتواى منفى‏اش تهى و خلع كند، يعنى شيعيان را به تشكيل دولت اسلامى فرامى‏خواند و آشكارا اين عقيده عامه را سخيف مى‏خواند كه عدالت حضرت مهدى، هنگامى فائق مى‏شود كه سراسر جهان مملو از ظلم و جور باشد.” (30)

بنابر آنچه گذشت، امام با اعتقاد به جامعيت دين و ايمان به اين امر كه «فقه، تئورى واقعى و كامل اداره انسان از گهواره تا گور است» (31) و خلاصه به ثمر نشاندن آن در قالب ارائه تئورى حكومت اسلامى مبتنى بر ولايت فقيه، كوشيد تا از يك سو جهات مغفول در اسلام را احيا و افكار التقاطى بار شده بر آن را اصلاح كند و از ديگر سو، بسترى مناسب جهت توليد علم فراهم آورد. نكته پايانى و قابل تأمل دراين باب اينكه ؛ امام جزو نوادر مصلحان اسلامى است كه ضمن تئورى‏پردازى، دايره ذهنيت را در نورديده و با حضور در صحنه عمل، به عينيت بخشى آمال و ديدگاههاى خويش مبادرت ورزيده است؛ امرى كه نه تنها خود عامل به آن بود كه خلق را نيز بدان تحريز مى‏نمود: «همه مسلمانان تكليفشان اين است كه هم عمل بكنند، هم علم پيدا كنند.” (32)

در كنار نكات پيش گفته جزم‏انديشى، تحجر و جمود از ديگر غبارهاى فرونشسته بر چهره تفكر دينى در نظرگاه امام است و ايشان نه تنها پيامدهاى آن را بر وجود خود و ساير همفكران خود به وضوح مشاهده كرده بود، بلكه خطر آن را بر پيكره دين و تفكر دينى به جدّ مشاهده مى‏كرد. البته تأمل در كلام امام نشانگر آن است كه مسئله تحجر و جزم‏انديشى در ادبيات ايشان دو دسته از افراد و گروهها را شامل مى‏شود. دسته اول، كسانى بوده‏اند كه با تأكيد بر وجهى از اسلام، ساير وجوه آن را مغفول گذاشته و در حقيقت از وراى عينكى خاص به اسلام مى‏نگريستند: «من كرارا اين مطلب را در نجف هم گفته و اينجا هم گاهى گفته‏ام كه ما در يك مدتى گرفتار بوديم به يك نفر از مردم و قشرى از اهل علم كه اينها اسلام را از آن طرف نگاه مى‏كردند، عرفا اسلام را قبول داشتند، لكن تمام مسائل را برمى‏گرداندند به آن معانى عرفانى، به مسائل روز قائل نبودند؛ حتى اگر روايتى يا آيه‏اى در جهاد مى‏آمد، اينها همان جهاد نفس را مى‏گفتند هست و اسلام را با يك صورت ديگرى غير از آن صورت واقعى كه جامع است، جامع همه اطراف است نگاه مى‏كردند.” (33)

اما گروه دوم كه امام از آنها با عنوان مقدسين نافهم و ساده‏لوحان بيسواد ياد مى‏كند گروهى هستند كه در عين جزم‏انديشى، خطر تكرار فجايع قرون وسطى و كليساهاى اين زمان را در مقابل اسلام قرار مى‏دادند؛ «ياد گرفتن زبان خاص، كفر و فلسفه و عرفان گناه و شرك به شمار مى‏رفت. در مدرسه فيضيه، فرزند خردسالم مرحوم مصطفى از كوزه‏اى آب نوشيد، كوزه را آب كشيدند چرا كه من فلسفه مى‏گفتم، ترديدى ندارم اگر همين روند ادامه مى‏يافت، وضع روحانيت و حوزه‏ها، وضع كليساهاى قرون وسطى مى‏شد» (34) امام خمينى ضمن تبيين خطرات ناشى از جزم‏انديشى هر دو گروه، ضربه دريافتى اسلام از اين جماعت را سنگين‏تر از ديگر ضربات وارده به اسلام ارزيابى مى‏كرد و نسبت به استمرار آن همواره هشدار مى‏داد. (35) به نظر مى‏رسد يكى از راهكارهاى اصلى در انديشه امام در قبال حاكميت جزم‏انديش و متحجر بر حوزه توليد علم و بويژه در سطح حوزه‏هاى علميه، تأكيد ايشان بر ضرورت پويايى فقه و همچنين لحاظ نمودن عنصر شناخت زمان و مكان به عنوان ضرورى‏ترين لازمه اجتهاد باشد، امرى كه قابليت توزيع در ساير علوم را نيز با بيانى خاص پيدا مى‏كند. كلام آخر در اين باب آنكه، بى‏گمان تقسيم مطلق علوم به علوم اسلامى و غيراسلامى، اصرار بر بعدى از ابعاد نگرش جامع اسلام به علم و بالاخره تقليل علوم به علم يا علمهايى خاص و موضع‏گيرى در برابر علوم جديد و تمدن‏نوين بشرى به شكلى افراطى، از دستاويزهاى جماعت متحجر موردنظر امام است كه حاكميت آن بر جامعه، از نشو و نماى علمى و توليد علم در ابعاد مختلف جلوگيرى مى‏نمايد و به همين‏خاطر است كه امام امر اصلاح بسترهاى فكرى منحرف، توجه به آن و ضرورت مقابله با آن را در صدر توجهات خويش قرار داده و به رفع آن با توليد علم، تاكيد كرده است.

2. ستيز با استعمار
اگرچه از پگاه تاريخ مبارزات امام خمينى، مبارزه با استبداد و استعمار به شكلى توأمان تعقيب شده است و شواهد تاريخى متعددى (مخالفت با انقلاب سفيد، كاپيتولاسيون و...) (36) گوياى اين امر است، اما در باب مسئله توليد علم، مبارزه با استعمار به عنوان بسترى از بسترهاى فكرى منحرف جايگاهى ويژه دارد، چه آنكه از سويى وجود استعمار در ادبيات سياسى امام راحل و قاموس انديشگى ايشان، به عنوان مانعى اساسى فراروى توليد علم بومى و فاصله گرفتن مسلمين از تمدن باشكوه اسلامى پيشين معرفى شده و از ديگر سو پيامدهاى حاكميت استعمار بر كشورهاى اسلامى در قالب ترويج فرهنگ استعمارى به عنوان مانع اساسى فراروى رجوع مسلمين به خويشتن خويش و احياى هويت اسلامى پيشينشان معرفى شده است؛ و مسئله اخير گاه در قالب خودباختگى در برابر فرهنگ بيگانه و گاه در قامت حاكميت روح تقليد و اقتباس كوركورانه رخ‏نمايى كرده است و در هر يك از حالات مذكور، حاصلى جز ايجاد فاصله ميان عالم واقعى علمى مسلمين و آنچه بر آنها در سايه حاكميت استعمار مى‏گذشته است، نداشته و به همين‏خاطر امام راحل مكررا بر ضرورت دفع استعمار، به ويژه در عرصه فكر و فرهنگ و همچنين بر ضرورت جايگزين ساختن مغزى استقلالى بر مغزهاى استعمارى تأكيد كرده و بالاخره از فرهنگ به عنوان ضرورى‏ترين مقوله مستحق تحول ياد كرده است: «بزرگترين تحولى كه بايد بشود، در فرهنگ بايد بشود براى اينكه فرهنگ بزرگترين مؤسسه‏اى است كه ملت را يا به تباهى مى‏كشد، يا به اوج عظمت و قدرت» (37) و يا مى‏فرمايد: «رأس اصلاحات اصلاح فرهنگ است و نجات جوانهاى ما از اين وابستگى به غرب» (38).

امام خمينى ضمن نقد فرهنگ استعمارى در خوش بينانه‏ترين حالت، علم صادره از دنياى استعمار به جهان سوم و جهان اسلام را غير از آن چيزى معرفى مى‏كند كه به عنوان علم نزد خود دارند و حاصل چنين امرى را وابستگى همه چيز و بويژه افكار اقشار مختلف ملت اعم از جوان، پير، تحصيل‏كرده و روشنفكر به علم صادراتى از غرب معرفى مى‏كند. (39) در نگاه امام خمينى استقبال از چنين علومى با چنان اهدافى به معناى استقبال از حاكميت روحيه انفعال بر جهان سوم و جهان اسلام خواهد بود، امرى كه هيچگونه فضايى را جهت توليد علم، مجال گشايش نمى‏دهد و فكر توليد علم را از خطور به اذهان باز مى‏دارد. از جمله مسائلى كه به مسلمانان و مستضعفان جهان اجازه هيچگونه فعاليت براى خروج از قيد و بند استعمارگران را نمى‏دهد و آنان را به حال ركود و عقب‏افتادگى نگاه مى‏دارد، تبليغات همه جانبه‏اى است كه غرب‏زدگان و شرق‏زدگان يا به امر ابرقدرتها و يا با كوتاه نظرى خود، در سراسر كشورهاى اسلامى و مستضعف به راه انداخته‏اند و مى‏اندازند و آن است كه علم، تمدن و پيشرفت، مختص به دو جناح امپرياليسم و كمونيسم است و آنان خصوصا غربيها و اخيرا آمريكائيها نژاد برتر هستند و ديگران نژاد پست و ناقص هستند. بنابراين ترقى آنان در اثر والا نژادى آنان است و عقب‏افتادگى اينان در اثر نقص نژادى است و به تعبير ديگر؛ آنان انسانهاى تكامل يافته هستند و اينان در حال تكامل كه پس از ميليونها سال به تكامل نسبى مى‏رسند. پس كوشش براى پيشرفت بى‏فايده است و آزادگان يا بايد وابسته به سرمايه‏دارى غرب باشند و يا كمونيسم شرق. به بيان ديگر ما از خود هيچ نداريم و بايد همه چيز را از ابرقدرتهاى غرب يا شرق بگيريم، علم را، تمدن را، قانون را و پيشرفت را». (40)

ايجاد و تقويت فرايند عدم اطمينان به ظرفيتهاى بومى در انديشه امام خمينى، اولين قدم استعمار در جهت وابسته ساختن ملتهاى تحت‏استعمار است و اين امر در زمانى رخ‏نمايى مضاعف مى‏كند كه كانون توجهات استعمار، متوجه فكر و انديشه ملل تحت استعمار باشد، بر اين اساس، اولين قدم و مهم‏ترين آن در برخورد با استعمار تلاش به منظور گسست وابستگيها و به ويژه وابستگى فكرى و روحى و گريز از خودباختگى است: «مردم را جورى بار آورده‏اند كه سلب اطمينان كردند از خودشان، استقلال فكرى را از ما گرفتند، ما در فكر و در انديشه و در روح وابسته شديم. اين وابستگى بسيار اسفناك است. وابستگى نظامى را در يك روز و يا يك ماه، مى‏شود درست كرد، بيرونشان كرد. وابستگى اقتصادى قابل جبران است، زود مى‏شود جبران كرد، اما وابستگى روحى و انسانى است كه بسيار مشكل است... همه بايد دست بدست هم بدهيم براى ترميم اين جهت، كه وابستگى از بين برود». (41)

امام، جهت غلبه بر وابستگيهاى مختلف و بويژه وابستگى فكرى و علمى راهكارهايى را ارائه مى‏كنند كه از آن جمله دعوت از اهل علم و تحقيق به مطالعه اصالتهاى اسلامى و امتيازاتى است كه اسلام را از ديگر مكاتب جدا مى‏سازد. (42) در كنار اين دعوت امام بر پرهيز از تقليد كوركورانه از غرب و دنياى استعمار تاكيد مى‏كند. توضيح آنكه در انديشه امام، چنانكه گذشت از دستاوردهاى تمدن بشرى استقبال شده است، اما تقليد كوركورانه از غرب از هيچ جايگاهى برخوردار نيست. به نظر مى‏رسد از اين حيث در دسته‏بندى رايج از نحوه تعامل انديشمندان با غرب ـ كه برخى در شمار استقبال‏كنندگان بى‏چون‏وچراى فرهنگ و تمدن غربى، برخى نفى و طردكنندگان مطلق آن و خلاصه بعضى در شمار معتقدين به تغليظ فرهنگى معرفى مى‏گردند ـ امام خمينى را بتوان در شمار گروه سوم قرار داد. با اين توضيح، امام تقليد كوركورانه از غرب و اصرار بر آن را ناشى از خودباختگى در مقابل تمدن و فرهنگ غرب معرفى مى‏كند. (43) و در عين حال، القاى ضرورت تقليد از سوى غرب را در راستاى منافع دنياى استعمار معرفى مى‏نمايد و بالاخره موفقيت غرب در القاى اين مقوله را تا بدان حدّ جدّى، اثرگذار و مثمر ثمر براى دنياى استعمار معرفى مى‏كند كه بيان مى‏دارد: «ما خودمان را باخته‏ايم در مقابل غرب، شرق خودش را در مقابل غرب باخته است، تا از اين خودباختگى بيرون نيايد و تا محتواى خودش را پيدا نكند، نمى‏تواند مستقل باشد، استقلال نظامى يك مسئله است. استقلال فكرى، استقلال روحى، مغز خود آدم مال خودش باشد و توى آن غرب نباشد هرچه مى‏خواهد بگويد غرب، كى گفته؟ فلان فيلسوف گفته...” (44)

قاعده كلى موردنظر امام در خصوص نحوه تعامل با غرب، مسئله ترجمه آثار و متون اين دنيا را نيز شامل مى‏شود و در اينجا نيز خط قرمز امام در برخورد با متون ترجمه‏اى همچنان متوجه مسئله تقليد كوركورانه است «نويسنده‏هاى ما، نويسندگان ما همه حرفهايشان غربى است از اين اگر دست برندارند، اميد نداشته باشند كه ملتشان مستقل بشود.” (45)

در مجموع، در امر اصلاح بستر فكرى منحرف استعمارى، امام امر اصلاح اين فرهنگ را سر لوحه اقدامات خويش قرار داده و با برنامه‏ريزى دقيق، پرحوصله و در عين حال دامنه‏دار و طولانى، خود را مصمم به مبارزه و تلاش در اين راه نموده‏اند و بدين شيوه فرايند توليد علم را به انتظار نشستند. «ان شاءالله ما بتوانيم [عمل كنيم] البته با يك برنامه طولانى اين فرهنگ را به يك فرهنگ صحيح متحول كنيم اگر علمش هست، يك علم صحيح باشد.” (46)

ب) خلق بسترهاى جديد
چنانكه گذشت، در انديشه امام خمينى توليد علم نيازمند بسترهايى خاص است كه در دو قالب سلبى و ايجابى مورد توجه ايشان قرار گرفته است. در بعد سلبى كه متوجه پيرايه‏زدايى، غفلت‏زايى و زنگار برگيرى از چهره اسلام است، ايشان متوجه اصلاح بسترهاى فكرى موجود گشته ولازمه اصلاح اين بستر را در اصلاح فكر دينى در قالب باز تفسير پيوند ميان ديانت و سياست و بازخوانى آموزه‏هاى دينى، نفى استعمار و ملزومات آن، رفع خودباختگى، تقليد كوركورانه، تحجر و اصلاح فرهنگ دانسته، و پيگيرى كرده است. اما در بعد ايجابى نيز، توليد علم در نظرگاه ايشان مستلزم ايجاد و خلق بسترهاى جديدى معرفى شده كه در سايه مطالعه و بررسى سيره علمى و عملى ايشان قابل احصا مى‏نمايد و مواردى چون خلق هويتى جديد براى مسلمانان، حاكم گرداندن قانون بر شئونات ملت، تاكيد بر آزاديهاى مختلف. ايجاد پيوند ميان علم و اخلاق و بالاخره فراهم‏سازى محيطى آرام جهت توليد علم را شامل مى‏شود.

1. هويت
هويت مقوله‏اى است كه به حيات افراد معنا مى‏دهد و در عين حال بيانگر برداشت و تلقى هر فرد، گروه و ملت از خويش است و بديهى است كه برداشتهاى هر فرد، گروه يا ملتى از خود رفتار او را متاثر مى‏سازد و نحوه تعامل او با ديگران و در عين حال كنشهاى وى را معين مى‏كند. مبتنى بر اين توضيح در انديشه امام خمينى توسل به هويت و ضرورت توجه به آن روى ديگر سكه‏اى است كه از خودباختگى و فقدان استقلال را بر روى ديگر خود منقوش و حك شده مى‏يابد و اين امر بدان معناست كه امام‏خمينى ضمن بازشناسى مشكلات فراروى جامعه از حيث غربزدگى، شرقزدگى و سقوط در ورطه خودباختگى، به تبيين هويت و به معنايى ترسيم ابعاد خويشتن خويش جامعه پرداخته و راهكار اعتماد جامعه به خويش، بويژه جهت توليد علم و احياى تمدن اسلامى را در توجه مجدد دادن آن به هويت فرهنگيش معرفى كرده است؛ كليد معمايى كه بر انفعال حاكم بر خلق خط بطلان مى‏كشيد و ضمن بازگرداندن روحيه خود باورى به ايشان موجبات توليد علم و رجعت به اسلاف انديشمند، نظريه‏پرداز و تمدن‏ساز مسلمانان را فراهم مى‏آورد. بر اين اساس، ابتدايى‏ترين اقدام امام از اين حيث معرفى اسلام به عنوان دينى است كه نه سرمايه‏دارى و نه سوسياليسم؛ بلكه بهره‏مند از راه و روشى متفاوت و در عين حال پاسخگو به سوالات نسل امروز است. (47)
ديگر اقدام امام در اين راه توجه دادن ملل مسلمان و بويژه ملت ايران به آثار و مفاخر گذشته ايشان است «دانشمندان و نويسندگان غيرمسلمان با شواهد زنده ثابت كرده‏اند كه تمدن و علم از اسلام به اروپا رفته و مسلمانان در اين امر پيشقدم بوده‏اند». (48)
نكته جالب توجه در انديشه امام آن است كه ايشان جهت هويت سازى، صرفا با بيان ظرفيتهاى بومى جوامع اسلامى و بويژه ايران، تنها سير در گذشته تاريخى و افتخار صرف به چنين گذشته‏اى را مطرح نكرده‏اند، بلكه اين امر را دستاويزى براى تحريز و تشويق ملت جهت خروج از لاك انفعال و حضور در عرصه فعاليت هرچه بيشتر، جهت احياى تمدن پيشين اسلامى معرفى نموده‏اند امرى كه بدون اهتمام ايشان به حضور مؤثر در عرصه‏هاى علمى و انديشگى و صحنه‏هاى توليد علم ميسور نبوده است. شما داراى همه چيز هستيد، بر فرهنگ اسلام تكيه بزنيد و با غرب و غرب‏زدگى مبارزه كنيد و روى پاى خودتان بايستيد و بر روشنفكران غرب‏زده و شرق‏زده بتازيد و هويت خويش را دريابيد و بدانيد كه روشنفكران اجير شده بلايى بر سر ملت و مملكتشان آورده‏اند، كه تا متحد نشويد و دقيقا به اسلام راستين تكيه ننماييد بر شما آن خواهد گذشت كه تاكنون گذشته است. امروز زمانى است كه ملتها چراغ راه روشنفكرانشان شوند و آن را از خودباختگى و زبونى در مقابل شرق و غرب نجات دهند؛ كه امروز روز حركت ملتهاست و آنان هادى هدايت‏كنندگان تاكنونند. بدانيد كه قدرت معنوى شما بر همه قدرتها چيره خواهد شد» (49)

2. قانون ـ آزادى
از لوازم اساسى توليد علم در هر جامعه، حاكميت قانون بر انديشه‏پردازان و توليدكنندگان علم است و شايد دليل اينكه جهان سوم را معمولاً در تقسيم‏بندى رايج ريمون آرون ـ كه در علم برخى را توليد كننده، برخى را توزيع‏كننده و بالاخره گروه سوم را مصرف كننده معرفى مى‏كند ـ (50) در گروه سوم قرار مى‏دهند، حاكميت استبداد و فقدان قانون در اين كشورها باشد. با اين توضيح، اگر حركت فكرى و علمى امام خمينى را در بعدى از ابعادش متوجه مبارزه با استبداد و ديكتاتورى بدانيم، روى ديگر اين سكه تلاش ايشان جهت حاكم گرداندن قانون بر سرنوشت ملت است، قانونى كه بزعم ايشان از هرگونه ديكتاتورى مبرا است و منشاء آن به الوهيت باز مى‏گردد. بديهى است كه در پناه چنين قانونى انسان مورد توجه اسلام به واسطه برخوردارى از فطرتى آزاد، مستحق بهره‏مندى از آزادى در ابعاد مختلف انديشه، فكر و بيان خواهد بود و فراهم آوردن چنين بسترى به معناى ايجاد تمهيدى جديد براى توليد علم است «حكومت اسلام حكومت قانون است در اين طرز حكومت حاكميت منحصر به خداست و قانون فرمان و حكم خداست. قانون اسلام با فرمان خدا بر همه افراد و بر دولت اسلامى حكومت تام دارد». (51)
بنابراين، چنانكه از انديشه امام بوضوح قابل استخراج است، حاكميت قانون از سويى مانع بروز ديكتاتورى، خودسرى و استبداد به عنوان مانع جدّى فراروى توليد علم است و از ديگر سو، تامين كننده آزاديهاى مشروع و مقبول موردنظر اسلام نظير آنكه امام فرموده‏اند: «آزادى بيان و قلم و عقيده براى همگان آزاد است» (52)، مى‏باشد.
اما آزادى مشروع و مقبول چيست و خطوط قرمز آن كدام است؟ تأملى در انديشه امام حكايت از آن دارد كه آزادى موردنظر ايشان در باب قلم، انديشه، فكر و بيان از يكسو با پشتگرمى به استحكام حجتها، براهين و استدلالهاى اسلامى و استظهار دين و حكومت اسلامى به براهين و دلايل مستدل مجال عرضه مى‏يابد: «كسى كه حجت دارد از آزادى بيان نمى‏ترسد» (53) و از ديگر سو، به زيور محدوده‏هايى عقلانى و منطقى نظير؛ عدم مخالفت با قانون (54)، عدم مبادرت به توطئه (55)، عدم خيانت (56)، عدم افساد در جامعه (57)، عدم مباينت با مصالح جامعه (58) و... آراسته مى‏گردد.

3. علم و اخلاق
هنگام بحث از مفهوم علم در انديشه امام خمينى، مفهوم علم جهت‏دار با سويه الو هيت را مورد توجه قرار داديم و به اين جمع‏بندى رسيديم كه علم مطلوب امام علمى است كه از يكسو غايتى الهى داشته باشد و متوجه سعادت بشر باشد و از ديگر سو، به دو مشخصه خدمت به خلق و تربيت انسان متصف باشد؛ بنابراين روشن مى‏گردد كه امام خمينى بر آن است كه توليد علمى را در صدر توجهات قرار دهد كه يا بر مبناى اخلاق باشد و يا آنكه يافته‏هاى آن علم كاربرد اخلاقى داشته باشند. (59) بر اين اساس توليد علم مبتنى بر اخلاق، بيش و پيش از توليد، جهت خود را مشخص مى‏سازد و از همين روست كه توصيه مدام ايشان به پژوهشگران، محققين، علما و انديشه‏ورزان كرارا اين است كه متخلق به اخلاق گردند و بزعم ايشان، تزكيه را بر تعليم مقدم دارند: «اگر تزكيه نشده باشد و وارد شود علم در قلبى كه مزكّى نيست، اين فساد ايجاد مى‏كند» (60) البته استخدام مفهوم تزكيه در ادبيات امام، به نظر مى‏رسد با معناى تربيت به معناى عمومى آن كه متوجه پشتگرمى علم به اخلاق و بهره‏مندى آن از سويه‏اى الهى است قرابت داشته، و اگرچه در مواردى خاص معناى عالى تزكيه معهود در عرفان اسلامى را طلب مى‏كند، اما در مطلق توليد علم با مسئله تربيت و سويه‏الهى داشتن قابل تفسير مى‏نمايد. به هرحال جمله تاكيدات امام بر پيوند علم و اخلاق و ضرورت آن، در شرايطى صورت تحقق به خود مى‏گيرد كه انسان و جهان مدرن در زمانه مذكور، بيش از هر زمانى قربانى دانش علماى بى‏بهره از اصول اخلاقى گرديده است.

ج) ديگر ملزومات
مطالعه آثار امام حكايت از جامع‏نگرى ايشان در باب ايجاد بسترى مناسب براى توليد علم دارد؛ چنانكه ايشان بر ضرورت آزادى محيط علم كه از جمله اساسى‏ترين ملزومات توليد علم است تأكيد ورزيده و به صراحت اعلام مى‏دارند: «محيط علم بايد محيط آزاد باشد» (61) همچنين دأب ايشان در برخورد با مستشكلين در كلاسهاى درسى و استماع اشكالات و تلاش جهت پاسخگويى متين، منطقى و مستدل به آنها، كه از جاى جاى خاطرات شاگردان ايشان قابل درك است، مؤيد اعتقاد امام به اين امر است. افزون بر اين امور، ايشان بر ضرورت تامين آرامش محيط علمى و پرهيز از ايجاد تنش در چنين محيطهايى تاكيد بليغ داشته‏اند: «تحصيل و دانش وقت مى‏خواهد وقت آرام مى‏خواهد. محيط آرام مى‏خواهد، محيطى كه هر روز به جان هم بيفتند و به هم بكوبند، نمى‏تواند محيط علم باشد» (62) و خلاصه ضرورت پاسخگويى به شبهات، از ديگر مقولاتى است كه فضاى جامعه را براى توليد علم فراهم مى‏كند و بسترى مناسب جهت رخ‏نمايى و بالندگى آن فراهم مى‏سازد. امرى كه رجوع به جاى‏جاى انديشه امام جايگاه آن را در انديشه ايشان تأييد مى‏كند و به شكل مصداقى‏تر، نسبت به ساير مسائل در مسئله ولايت فقيه عرض اندام مى‏كند، جايى كه امام به عنوان انديشه‏پردازى صاحب حجت، با متانت و منطق پاسخ‌گوى شبهات مطرح در اين خصوص است و مى‏كوشد تا شبهه يا شبيه حقيقت‌ها را با استدلال‌هاى متقن و صائب، دوباره به حقيقت نزديك سازد.

نتيجه
بنابر آنچه گذشت، امام‏خمينى با اتخاذ دو راهكار «اصلاح بسترهاى فكرى منحرف» و «خلق بسترهاى جديد» مهمه توليد علم را در صدر توجهات خويش قرار داد ودر خلال دوران تدارك انقلاب‏اسلامى و سپس تحقق آن، كوشيد تا از يكسو موارد انحرافى را اصلاح و از ديگر سو موارد موردنياز جهت توليد علم را معرفى و ايجاد نمايد. بنابراين حركت امام در اين باب، در سه قالب نقد و تخريب موانع فراروى توليد علم، ارائه الگوى مطلوب و بالاخره تلاش جهت تحقق الگوى موردنظرشان صورت تحقق به خود گرفت و از اين حيث، امام در زمره معدود مصلحاتى قرار گرفت كه فاصله ميان عرصه ذهن و عين را در نورديده و ثمرات تلاشهاى خويش را نظاره‏گر شده‏اند.
نكته اساسى در اين مجال، توجه به اين امر است كه در هر مقطعى رجوع به انديشه امام همواره راهگشا بوده است. در خصوص مقوله مورد بحث نيز تأملى در نامه جمعى از فضلا به مقام معظم رهبرى (63) در خصوص ضرورت توجه به جنبش نرم‏افزارى و توليد علم، و در عين حال استقبال ايشان ازاين امر و نيز تأييد آن (64)؛ از سويى نشانگر فروزندگى چراغ انديشه امام فراروى ملت و نخبگان و از ديگر سو، بيانى ديگر از زلال آن انديشه است كه به صورت دسته‏بندى شده ارائه گرديده و شايسته اهتمامى جديد و جدى قرار گرفته است. كلام آخر آنكه بيان ملزومات علم بويژه در بعد سلبى از سوى امام در شرايطى تحقق پذيرفته كه اساسى‏ترين عامل فراروى توليد علم؛ يعنى حاكميت توأمان استبداد و استعمار بر كشور، هرگونه فضايى را براى تحقق آن با دشواريهاى بسيار خاص، از بين برده بود، اما در عين حال و در سايه چنين شرايطى، امام به عنوان يك توليدگر علم در عرضه انديشه سياسى، موفق به خلق انديشه‏هاى ناب گرديد و اين در حاليست كه در شرايط كنونى و در سايه مجاهدات آن عزيز سفر كرده از سويى موانع فراروى توليد علم در سايه حكومت اسلامى مفقود شده و همچنين شرايط توليد علم فراهم است. بنابراين، هرگونه غفلت از آن، قطعا به هيچ وجه پذيرفته نيست؛ و مسئوليت خطير آن، بيش از هر زمانى متوجه اصحاب علم و انديشه است.

پى‏نوشت‏ها:
1. مرتضى عزتى، روش تحقيق در علوم اجتماعى كاربرد در زمينه مسائل اقتصادى، (تهران: انتشارات دانشگاه تربيت مدرس، 1376)، ص 230.
2. موريس دوورژه، روشهاى علوم اجتماعى، مترجم خسرو اسدى، (تهران: اميركبير، 1367)، ص 7 ـ 4.
3. بحارالانوار، 2/36.
4. غررالحكم، 1/25.
5 بحارالانوار، 1/168.
6. همان، 1/166.
7. غررالحكم، 6/383.
8. بحارالانوار، 1/166.
9. soft scinces
10. Hard sciences
11. روح الله خمينى، صحيفه نور، (تهران: انتشارات الهام، بى تا)، ج 21، ص 406.
12. همان، ج 21، ص 406.
13. همان، ج 8، ص 325.
14. همان، ص 435.
15. همان، ج 12، ص 448.
16. همان، ج 13، ص 510.
17. همان، ج 8، ص 325.
18. توماس اسپرينگن، فهم نظريه‏هاى سياسى، ترجمه فرهنگ رجايى، (تهران: انتشارات آگاه، 1365).
19. روح‏الله خمينى، پيشين، ج 2، ص 38.
20. همان، ج 10، ص 146.
21. مرتضى مطهرى، نهضتهاى اسلامى در صد ساله اخير، (تهران: نشر صدرا، چاپ 25، مهر 1378)، ص 326.
22. همان، ص 6.
23. اگرچه درباره بحث قديمى تقدم دولت اسلامى بر تفكر دينى و توليد آن يا بالعكس، نظرات مختلفى ارائه شده است، (رك‏ب: داود فيرحى، روزنامه ايران، پنجم و هفتم اسفندماه 1381.)
و در خصوص پى‏جويى و بررسى اين امر درانديشه امام خمينى، ارائه بحثى جدا ضرورى است، اما در يك نگاه اجمالى به انديشه امام و تأكيدات ايشان بر ضرورت تحقق حكومت اسلامى واينكه در حكومت اسلامى همه نيازاى انسان مسلمان پاسخ دارد، به نظر مى‏رسد ايشان بر تقدم تشكيل حكومت اسلامى و تقدم دولت اسلامى بر توليد فكر دينى اعتقاد دارند.
24. روح‏الله خمينى، پيشين، ج 5، ص 167.
25. همان، ج 5، ص 19.
26. روح‏الله خمينى، ولايت فقيه، (تهران: مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام، 1374)، ص 19.
27. روح‏الله خمينى، صحيفه نور، پيشين، ج 5، ص 32.
28. همان، ج 10، ص 2 ـ 31.
29. حميد عنايت، مفهوم نظريه ولايت فقيه، كيان، ش 34، ص 10.
30. روح‏الله خمينى، صحيفه نور، پيشين، ج 21، ص 289.
31. همان، ج 3، ص 227.
32. همان، ج 10، ص 459.
33. همان، ج 21، ص 279؛ پراكنده.
34. همان، ج 21، ص 28؛ پراكنده.
35. ر ك: سيد حميد روحانى زيادى، تحليل و بررسى نهضت امام‏خمينى ، ج 1، (تهران: انتشارات راه امام، 1359).
36. روح‏الله خمينى، صحيفه نور، پيشين، 7، ص 473 و يا مى‏فرمايند: «رأس اصلاحات اصلاح فرهنگ است و نجات جوانهاى ما از اين وابستگى به غرب»، همان، ج 10، ص
37. رك: همان، ج 10، ص 356.
38. همان.
39. همان، ج 18، ص 89.
40. همان، ج 7، ص 34.
41. رك: همان، ص 152.
42. رك: همان، ج 21، ص 415.
43. رك: همان، ج 8، ص 332.
44. همان، ج 9، ص 61.
45. همان، ج 10، ص 232.
46. رك: همان، ج 8، ص 92.
47. همان، ج 18، ص 90 ؛ همچنين رك: همان، ج 9، ص 7
48. همان، ج 12، ص 312.
49. رك: ريمون آرون، مراحل اساسى انديشه در جامعه‏شناسى، ترجمه باقر پرهام، (تهران: انتشارات آموزش انقلاب اسلامى، 1372).
50. روح‏الله خمينى، ولايت فقيه، پيشين، ص 5 و همچنين روح الله خمينى، صحيفه نور، پيشين، ج 3، ص 11 و ج 13، ص 242.
51. همان، ج 6، ص 262؛ ج 4، ص 160؛ ج 10، ص 81 و 92؛ ج 6، ص 362 و 277؛ ج 12، ص 299؛ ج 5، ص 502 و 468؛ ج 7، ص 320.
52. «كسى كه حجت دارد از آزادى بيان نمى‏ترسد»، همان، ج 6، ص 277.
53. رك: همان، ج 7، ص 535.
54. رك: همان، ج 6، ص 262.
55. رك: همان، ج 4، ص 160.
56. رك: همان، ج 10، ص 92.
57. رك: همان، ج 7، ص 320.
58. رك: عماد افروغ، نگاه سخت‏افزارى به علم و غفلت از وجوه نرم‏افزارى ؛ پگاه حوزه، ش 100.
59. همان، ج 12، ص 493؛ ج 8، ص 328؛ ج 7، ص 534؛ ج 8، ص 267؛ ج 6، ص 464؛ ج 2، ص 38؛ ج 2، ص 18.
60. همان، ج 3، ص 307.
61. همان، ج 12، ص 415.
62. نامه جمعى از دانش‏آموختگان و پژوهشگران حوزه علميه قم به مقام معظم رهبرى 8/11/81.
63. پاسخ مقام معظم رهبرى به نامه جمعى از دانش‏آموختگان و پژوهشگران حوزه علميه قم 16/11/81.

آخرین بروز رسانی در چهارشنبه, 07 دی 1390 ساعت 11:12